مؤسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگى
17
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى)
است ، به حكم محكم ما مقر و معترف است و نيازى به ذكر شواهد نيست مع ذلك به عنوان مزيد اطلاع و بصيرت به چند مورد آن اشارت مى نماييم : الف در اول منهج ثالث علم كلى اسفار « 9 » در بحث از وجود ذهنى پس از تقديم تحقيقى ، از فص اسحاقى فصوص الحكم در تاييد تحقيقش كلام شيخ را نقل كرده و فرموده است : و يؤيد ذلك ما قال الشيخ الجليل محيى الدين العربى الاندلسى قدس سره : فى كتاب فصوص الحكم بالوهم يخلق كل انسان فى قوه خياله ما لا وجود له الا فيها ، و هذا هو الامر العام لكل انسان ، و العارف يخلق بالهمه ما يكون له وجود من خارج محل الهمه و لكن لا تزال الهمه تحفظه و لا يؤودها حفظ ما خلقه . الخ . و پس از خاتمه كلام شيخ محيى الدين فرمايد : و لا شبهه فى انه مما يؤيد ما كنا بصدده تاييدا عظيما و يعين اعانه قويه مع اشتماله على فرائد جمه ستقف على تحقيقها و تفصيلها فى مباحث النفس ان شاء الله تعالى . و در حقيقت مقدمه تحقيقى را كه در معرفت و وصف نفس ناطقه انسانى قبل از كلام شيخ افاده فرموده است و كلامش را به عنوان تاييد ذكر كرده است ، مستفاد از همين كلام شيخ است ، هر چند قلم و بيانش در افاده تحقيق ياد شده سحر حلال است و هر كس شنيد گفتا لله در قائل . ب از تتبع در كتاب اسفار معلوم مى گردد كه داب مرحوم آخوند اين است كه در ابتداى مباحث به ممشاى قوم در مسير فلسفه رائج مشى مىكند ، و در انتها از آنها فاصله مى گيرد . مرحله ششم اسفار در علت و معلول است كه به همان داب مذكور عمل كرده است . در صحف كريمه مشايخ عرفان سخن از هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ است
--> ( 9 ) اسفار ، ج 1 ، ص 65 .